محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

172

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

كثير « 1 » آشكارا در روايتى كه سندش اما و اگرهايى دارد ، آمده است . برخى نيز گفته‌اند كه شعيب پس از نابودى قومش ، روزگار درازى زيست ، تا آن گاه كه موسى او را يافت و دخترش را به همسرى گرفت . در رواياتى نيز از حسن بصرى آمده كه آن مرد شعيب نام داشته كه رئيس آب و آبيارى مدين بوده است ، اما نه آن شعيب كه پيامبر مدين بوده است . برخى نيز او را برادرزاده يا عموزادهء شعيب و برخى نيز مردى مؤمن از مردم شعيب گفته‌اند . گروهى نيز بر پايهء اين گزارش قرآن از زبان شعيب كه به مردم خويش گفت : « وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ » ( - و قوم لوط از شما دور نيستند ) گفته‌اند : روزگار شعيب بسيار پيش از روزگار موسى بوده است . ابن عباس نام او را « يثرون » گفته است و ابو عبيده افزوده كه يثرون برادرزادهء شعيب است و طبرى روايتى ديگر از ابن عباس او را « يثرى » بزرگ مدين خوانده و افزوده است كه اين چيزها جز « اخبار آحاد » دانسته نمىشود و ما در اين‌باره خبر و روايت درستى كه بتوان بدان اعتماد كرد ، در دست نداريم . « 2 » در اين‌باره سيد قطب مىگويد : اگر چه من پيش‌تر اين مرد مدينى را شعيب گفته بودم . اما اينك بيشتر مىپسندم تا او را نه شعيب كه يكى از مردان مدين بدانم ، زيرا شعيب پيامبر مدين ، پيش‌تر گواه نابودى ناباوران قوم خويش بوده است و تنها كسانى از قوم او مانده بودند كه به او ايمان داشتند . از اين روى چگونه مىشود كه آن مرد ، شعيب پيامبر باشد و قوم او كه پيروان اويند و به پيامبرىاش مىشناسند ، در آب دادن گوسفندان بر دختران او پيشى گيرند و حرمت پيرى و پيامبرى او را نداشته باشند ، كه پيروان يك پيامبر با پيامبرشان چنين رفتار نمىكنند . گذشته از اين ، در قرآن كريم از آموزه‌هاى شعيب به موسى هيچ نيامده است و اگر آن مرد ، شعيب پيامبر مىبود ، بازتابى از آموزه‌هاى او در زندگى موسى كه ده سال با او زيسته است ، شنيده مىشد . « 3 » به هر روى ، موسى پس از گريز ناگزيرى كه سرنوشت پيش روى نهاده بود ، شهر ديگرى را نمىشناخت و وطنى نداشت كه بدان جا رود يا شوق ديدار آن را داشته باشد ، جز زادگاهش ، مصر كه بازگشت بدان جا نيز به زودى ميسر نبود . اما شوق بازگشت به سرزمينى كه در آن جا

--> ( 1 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 244 . ( 2 ) . مختصر تفسير ، ابن كثير ، 3 / 10 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 400 ، الكامل ابن اثير ، 1 / 99 . ( 3 ) . فى ظلال القرآن ، 5 / 2687 .